جمعه 30-10-2015 آثار نهضت کربلا

آثار و نتایج نهضت عاشورا

شهادت مظلومانه سید الشهدا و یارانش در کربلا،تاثیر بیدارگر و حرکت آفرین داشت‏و خونى تازه در رگهاى جامعه اسلامى دواند و جو نامطلوب را شکست و امتدادهاى آن ‏حماسه،در طول تاریخ،جاودانه ماند. حتى در همان سفر اسارت اهل بیت نیز تاثیرات‏سیاسى این حادثه در اندیشه‏هاى مردم آشکار شد.

 برخى ازتاثیرات‏حماسه عاشورا از این قرار است:

1- قطع نفوذ دینى بنى امیه بر افکار مردم

‏2-احساس گناه و شرمسارى در جامعه،بخاطر یارى نکردن حق و کوتاهى دراداى تکلیف

‏3-فرو ریختن ترسها و رعبها از اقدام و قیام بر ضد ستم

‏4-رسوایى یزیدیان و حزب حاکم اموى

‏5-بیدارى روح مبارزه در مردم‏

6-تقویت و رشد انگیزه‏هاى مبارزاتى انقلابیون

‏7-پدید آمدن مکتب جدید اخلاقى و انسانى(ارزشهاى نوینعاشورایى و حسینى)

8- پدید آمدن انقلابهاى متعدد با الهام از حماسه کربلا

9-الهام بخشى عاشورا به همه نهضتهاى رهایى بخش و حرکتهاى انقلابى تاریخ

‏10 -تبدیل شدن‏«کربلا»به دانشگاه عشق و ایمان و جهاد و شهادت،براى نسلهاى‏انقلابى شیعه

‏11-به وجود آمدن پایگاه نیرومند و عمیق وگسترده تبلیغى و سازندگى در طول‏تاریخ،بر محور شخصیت و شهادت سید الشهدا«علیه السلام»

از نهضتهاى شیعى پس از عاشورا،می توان‏«انقلاب توابین‏»، «انقلاب مدینه‏»، «قیام‏ مختار»، «قیام زید»،و حرکتهاى دیگر را نام برد.

نتایج نهضت کربلا را عبارت میداند از:

1-پیروزى مساله اسلام و حفظ آن از نابودى

‏2-هزیمت امویان از عرصه فکرى مسلمین

‏3-شناخت اهل بیت بعنوان نمونه‏هاى پیشوایى امت

‏4-تمرکز شیعه از بعد اعتقادى بر محور امامت‏

5-وحدت صفوف شیعه در جبهه مبارزه

‏6-ایجاد حس اجتماعى در مردم

‏7-شکوفایى موهبتهاى ادبى و پدید آمدن ادبیات عاشورایى

 8-منابر وعظ و ارشاد،به عنوان وسیله آگاهانیدن مردم‏

9- -تداوم انقلاب بصورت زمینه سازى نهضتهاى پس از عاشورا حادثه کربلا،گشاینده جبهه اعتراض علیه حکومت امویان و سپس عباسیان شد،چه به‏صورت فردى که روحهاى بزرگ را به عصیان و افشاگرى واداشت،و چه به شکل‏مبارزه‏هاى گروهى وقیامهاى عمومى در شهرى خاص یا منطقه‏اى وسیع.

خون او تفسیر این اسرار کرد      ملت‏ خوابیده را بیدار کرد

منبع: فرهنگ عاشورا ,

جنبشهای احیاگر متاثر از نهضت حسینی – داود الهامی

چکيده

قيام امام ‏حسين (ع) در بيداري روح انقلاب در جامعه اسلامي سهم بسزايي دارد. اين قيام مردان آزاده را به دفاع از حريم شخصيت و شرافت جامعه اسلامي واداشت و آتش مبارزه با ظلم را، که در جامعه اسلامي به خاموشي گراييده بود، شعله‏اي تازه بخشيد و دلهاي مرده را به جنبش و حرکت در آورد. در نتيجه شورشهاي مکرر به وقوع پيوست لذا مي‏توان گفت انقلاب امام‏حسين (ع) سلسله جنبان انقلابهاي ضد ظلم در تاريخ اسلام است. اين مقاله براي روشن شدن اين موضوع، نظري کوتاه به قيامهايي مي‏اندازد که پس از واقعه عاشورا به وقوع پيوسته‏اند.

امام ‏حسين (ع) با قيام شجاعانه خود روح مردم را زنده کرد و حيات تازه‏اي در عالم اسلام دميد؛ احساس بردگي و اسارتي را که بر جامعه اسلامي حکمفرما بود، تضعيف کرد و ترس و وحشت را فرو و به جامعه اسلامي شخصيت داد و وجدان ديني جامعه را بيدار کرد و تحول تازه‏اي به وجود آورد که تحت تأثير آن جامعه اسلامي بکلي دگرگون شد و همين کافي بود مردان آزاده را به دفاع از حريم شخصيت و شرافت خود و جامعه‏اش وا دارد؛ روح مبارزه و ستيز را که در جامعه اسلامي به خاموشي گراييده بود، شعله‏اي تازه بخشد و به دلهاي مرده و جانهاي افسرده، حياتي تازه دميد و آنها را به جنبش و حرکت واداشت.

براي روشن شدن ميزان تأثير انقلاب امام حسين (ع) در بيداري روح انقلاب در جامعه اسلامي، بايد توجه داشت که جامعه اسلامي پيش از حادثه عاشورا بيست سال تمام را با سکوت مرگبار گذرانيده، و با اينکه در اين مدت، موجبات انقلاب فراهم بود، کسي جرأت نفس کشيدن نداشت.امام حسن مجتبي (ع) نيز به دليل نافرماني مردم و افول روحيه سلحشوري آنها، مجبور به پذيرش صلح با معاويه شد.

پس از شهادت امام ‏حسين (ع) اوضاع دگرگون شد و توده‏هاي ستمديده و محروم به‏پا خاستند و ملت هر لحظه آماده انقلاب و برچيدن بساط حکومت غاصب اموي گرديد و در واقع خون امام ‏حسين (ع) بهانه تحريک مردم شد و آتش کينه توزي را در نهاد مردم روز به روز شعله‏ورتر ساخت. در نتيجه شورشهاي مکرر به وقوع پيوست و لذا مي‏توان گفت انقلاب حسين (ع) سرآغاز تاريخ انقلابها و نخستين انقلابي است که مردم را بيدار و آماده ساخت. در ميان انقلابهاي جهان، انقلاب عاشورا از لحاظ روحي، غني‏ترين و استوارترين آنهاست زيرا موجي عظيم از حماسه، اراده و پايداري پديد آورد و از اين رو الهامبخش تمام انقلابهايي است که پيوسته برضد هرگونه ظلم و طغيان به وقوع مي‏پيوندد. شايسته است براي روشن شدن اين موضوع نظري کوتاه به قيامهايي بيندازيم که بعد از فاجعه کربلا به وقوع پيوسته‏اند.

انقلاب توابين

شهادت دلخراش امام ‏حسين (ع) در کربلا بازتاب گسترده‏اي داشت و عواطف اخلاقي و مذهبي مردم را به هم ريخت و حتي احساسات خونسردترين اشخاص را نيز بيدار کرد. پيروان کوفي خاندان رسالت، که خود با اشتياق فراوان از امام‏حسين (ع) دعوت کردند تا رهسپار عراق شود و رهبري نهضت را براي سرکوبي امويان به دست بگيرد و پس از ورود آن حضرت به عراق از او حمايت نکردند و در نتيجه در کنار شهر آنها مظلومانه به شهادت رسيد از اين پيشامد بسيار پشيمان شدند و خود را ملامت کردند. آنان احساس مي‏کردند که ننگ اين گناه از دامن آنها پاک نمي‏شود مگر به کشتن قاتلان وي و يا کشته شدن در اين راه [1]  و به اين آيه استشهاد مي‏کردند «فتوبوا الي بارئکم فاقتلوا انفسکم ذالکم خير لکم عند بارئکم فتاب عليکم انه هو التواب الرحيم» [2]  توبه کنيد و به سوي آفريدگار خود بازگرديد و خود را بکشيد. اين کار براي شما در پيشگاه پروردگارتان بهتر است. خداوند توبه شما را پذيرفت زيرا او توبه پذير و رحيم است. آنها معتقد شدند که تنها با انتقام گرفتن از خون حسين (ع) و جانبازي در راه او، مي‏توانند توبه واقعي کنند و لذا خود را «توابين» (توبه کاران) ناميدند و در تاريخ اسلام به همين نام شهرت يافتند. [3]  در پي همين انديشه بود که صد نفر از شيعيان سرسخت و فداکار کوفه نزد پنج تن از قديمي‏ترين و معتمدترين ياران علي (ع) اجتماع کردند که آنها عبارت بودند از: سليمان بن صرد خزاعي، مسيب بن نجبه فزاري، عبيدالله بن سعد ازدي و عبدالله بن وال تيمي و رفاعة بن شداد بجلي. [4]  از اين پنج تن «سليمان بن صرد» از صحابه و چهار نفر ديگر از تابعين بودند.

اين گروه در اواخر سال 61 نخستين جلسه خود را در خانه «سليمان بن صرد» برگزار کردند. [5]  گويا اين اولين فرصتي بود که اين عده از مخفيگاه‏هاي خود بيرون آمدند و همديگر را ملاقات کردند. از اجتماع آنها پيداست که اکنون حکومت نظامي کوفه، اندکي سست شده؛ در عين حال اين اجتماع، سرّي و پنهاني بوده است.

منابع تاريخي، اخبار مفصل اين جلسه و سخنان شورانگيز رهبران نهضت را حفظ کرده‏اند که همه حاکي از اين است که نهضت خونين توابين بُعد جديدي بود که تراژدي کربلا آن را آفريد؛ به عنوان مثال نخستين سخنگوي اين جلسه که مسيب بن نجبه فزاري بود، خطاب به حاضران گفت: «… ما پيوسته دلباخته محاسن خالي خود بوده، ياران و پيروان خود را مي‏ستوديم، ولي خداوند با اين امتحاني که پيش آورد، نيکان ما را در بوته آزمايش نهاد ولي ما از امتحان سرشکسته و خجلت زده بيرون آمديم و وعده‏هاي دروغ ما به فرزند پيامبر (ص) آشکار گرديد.

حسين (ع) پسر پيامبر به ما نامه‏ها نوشت و پيکها فرستاد و بارها، چه پنهان و چه آشکارا، از ما ياري خواست و راه عذر و بهانه را به روي ما بست. ولي ما از بذل جان خود در رکاب او دريغ ورزيديم تا اينکه در بيخ‏گوش ما به خشن‏ترين وضعي به شهادت رسيد. ما آن قدر سستي کرديم که نه با عمل و زبان او را ياري کرديم و نه با مال خود به پشتيبانيش شتافتيم و نه قبائل خود را براي ياري او فراخوانديم. در پيشگاه خداوند و در حضور پيامبراکرم (ص) چه عذري داريم؟ به خدا عذري غير از اين نداريم که قاتلان حسين (ع) را به کيفر اعمالشان برسانيم و يا در اين راه کشته شويم تا خداوند از ما راضي گردد….» [6] .

سليمان بن صرد به رهبري برگزيده شد و پس از قبول مسئوليت، سخناني بدين مضمون ايراد کرد: «… ما در انتظار ورود خاندان پيامبرمان بوديم و به آنها وعده ياري مي‏داديم و به آمدن عراق تشويقشان مي‏کرديم و چون بيامدند سستي کرديم و عاجز مانديم و دو رويي کرديم و امروز و فردا کرديم و در انتظار حوادث نشستيم تا اينکه فرزند پيامبرمان و باقيمانده و شيره و پاره‏اي از گوشت و خون وي در کنار ما کشته شد….

هان به پا خيزيد که خدايتان خشمگين است. سوي زن و فرزند باز مگرديد تا خداوند خشنود شود و گمان نمي‏کنم خداوند خشنود شود مگر اينکه انتقام خون پسر پيامبر را بگيريد و يا در اين راه کشته شويد. از مرگ نهراسيد. به خدا هرکس از مرگ بترسد محکوم به شکست و ذلت است….» [7]  بدين ترتيب رهبر نهضت بر اين نکته تأکيد کرد که همگي بايد براي اجراي شريفترين وظيفه‏اي که در پيش دارند، آماده ايثار و فداکاري شوند.

همه حاضران به نداي رهبر نهضت يکصدا پاسخ مثبت دادند و آنان مخلصانه پيمان نهادند که رضايت الهي را در پيکار با قاتلان فرزند پيامبر کسب کنند.

جنبش توابين از همان سال شهادت امام ‏حسين (ع) سال 61 آغاز شد و از آن تاريخ مخفيانه به خونخواهي امام (ع) دعوت مي‏کردند. مردم نيز از شيعه و غير شيعه دسته دسته به آنها مي‏پيوستند. توابين سرگرم تمهيد مقدمات نهضت بودند که يزيد مرد. پس از مرگ يزيد، توابين فعاليت خود را آشکار کردند و عده‏اي را به اطراف فرستادند تا مردم را به همکاري دعوت کنند. تعداد زيادي از مردم دعوت آنان را از جان و دل پذيرفتند تا اينکه شب جمعه پنجم ربيع‏الثاني سال 65 هجري فرا رسيد. در آن شب توابين به اتفاق به سوي تربت پاک امام‏حسين (ع) روانه شدند و صبحگاهان خود را به کنار قبر آن حضرت رساندند. وقتي نظر آنها به قبر شريف آن حضرت افتاد، فريادي از دل برآوردند و عنان اختيار به دست اشک چشم سپردند و آنقدر گريه کردند که در هيچ روز ديگر، بيشتر از آن، مردم گريان ديده نشده بودند و اين سخنان را با اشک ديدگان در آميختند: «يارب انا قد خذ لنا ابن بنت نبينا فاغفرلنا ما مضي منا و تب علينا انک انت التواب الرحيم و ارحم حسينا و اصحابه الشهداء الصديقين و انا نشهدک يارب انا علي مثل ما قتلوا عليه فان لم تغفره لنا و ترحمنا لنکونن من الخاسرين» [8]  پروردگارا! ما پسر دختر پيامبرمان را تنها گذاشتيم، پس گناهان گذشته ما را بيامرز و توبه ما را بپذير، زيرا تو خداي مهربان و توبه پذيري و بر حسين (ع) و ياران راستين و شهيد او درود فرست؛ پروردگارا! اگر گناهان ما را نيامرزي و به ديده رحم و عطوفت به ما ننگري زيانکار و بدبخت خواهيم بود.

توابين، نهضت انتقامجويانه خود را از محل قبر امام‏حسين (ع) و شهيدان کربلا آغاز کردند. آنان معتقد بودند مسئول قتل امام‏حسين (ع) در درجه اول نظام فاسد اموي است نه افراد و لذا به منظور خونخواهي متوجه شام شدند. ظاهرا انقلاب توابين، هدفهاي اجتماعي روشن و مشخصي نداشت. تنها هدف روشن آنها گرفتن انتقام و جبران گناه و خطا بود، ولي در عين حال در جامعه کوفه تأثير عميقي برجا گذاشت. خطبه‏هاي آتشين و شعارهاي رهبران انقلاب، مردم را براي انقلاب برضد حکومت اموي آماده ساخت و لذا به محض اينکه خبر مرگ يزيد به کوفه رسيد برضد فرماندار اموي «عمرو بن حريث» قيام، و او را از مقر فرمانداري اخراج، و با «عامر بن مسعود» سازش کردند. [9] .

انقلاب مدينه

انقلاب مدينه عکس‏العمل ديگر شهادت امام‏حسين (ع) بود. ترديدي نيست که آتش اين انقلاب قبلاً روشن شده بود و فقط به عامل نيرومند ديگري نياز داشت که آن را شعله‏ور سازد. مهمترين عاملي که آن را تشديد کرد حادثه دلخراش کربلا بود بويژه اينکه حضرت زينب کبري (ع) و ساير اسيران پس از بازگشت به مدينه، مرتب براي ايجاد انقلاب، تلاش، و مردم را برضد حکومت منفور يزيد تحريک مي‏کردند به گونه‏اي که عمرو بن سعيد اشرق، فرماندار يزيد در مدينه از واژگون شدن اوضاع، بيمناک بود و درباره فعاليت زينب کبري نامه‏اي به يزيد نوشت و در آن توضيح داد که: «وجود زينب در ميان مردم مدينه موجب تحريک احساسات است. او زني فصيح و عاقل و خردمند است. او و کسانش تصميم گرفته‏اند انتقام خون حسين (ع) را بگيرند.» يزيد در جواب نوشت: تماس و ارتباط زينب را با مردم قطع کن. [1] .

البته علت اصلي آغاز اين انقلاب، سفر هيئت نمايندگي اهل مدينه به شام بود. هيئتي مرکب از: عبدالله بن حنظله انصاري معروف به «غسيل الملائکه»، عبداللّه‏ بن ابي عمرو بن حفص بن مغيره مخزومي، منذر بن زبير و عده‏اي ديگر از رجال و اشراف مدينه به نمايندگي از طرف اهل مدينه نزد يزيد رفتند. يزيد به آنها خيلي احترام کرد، به هنگام بازگشت هداياي گرانبهايي به آنان بخشيد. وقتي اين عده به مدينه بازگشتند در حضور جمعي از اهل مدينه از يزيد انتقاد کردند و گفتند: «انا قدمنا من عند رجل ليس له دين يشرب الخمر و يغرف بالطنابير و يضرب عنده القيان و يلعب بالکلاب و يسامر الخراب و القيتان و انا نشهدکم انا قد خلعناه…» [2]  اما از نزد شخصي مي‏آييم که دين ندارد؛ شرابخوار است و هميشه مشغول ساز و آواز است؛ خنياگران و زنان خوش آواز در مجلس او دلربايي مي‏کنند؛ يزيد سگبازي مي‏کند و با جمعي دزد و خرابکار به شب ـ نشيني مي‏پردازد؛ شما را گواه مي‏گيريم که از اين تاريخ او را از خلافت خلع کرديم.

عبدالله بن حنظله به پا خاست و گفت: من از پيش کسي مي‏آيم که اگر هيچ‏کس با من ياري و همکاري نکند به کمک پسرانم به جنگ او خواهم رفت. او به من پولها و هداياي زيادي بخشيد و خيلي احترام کرد ولي من عطاياي او را به اين منظور پذيرفتم که در راه جنگ خود او خرج کنم. به دنبال اين جريان، اهل مدينه يزيد را از خلافت خلع، و با عبدالله بن حنظله بيعت کردند. بدين ترتيب اهل مدينه به قصد براندازي حکومت اموي قيام، و فرماندار يزيد را از شهر بيرون کردند. با اينکه تعداد انقلابيون هزار نفر بود، هيچ‏گونه تهديد و تطميع نتوانست آنها را منصرف سازد.

سپاه خون آشام شام وحشيانه به شهر مدينه يورش آورد و با نهايت خشونت و وحشت، انقلاب مدينه را در هم کوبيد. فرماندار سپاه اموي به نام «مسلم بن عقبه مري، مردم را دعوت کرد که با يزيد بيعت کنند که همگي غلامان و بردگان مطيع يزيدند و يزيد در مورد جان و اموال آنها هر طوري بخواهد رفتار خواهد کرد. [3] .

شک نيست که انگيزه پيوستن مردم به انقلاب، همان روحيه تازه‏اي بود که انقلاب خونين امام‏حسين (ع) در کالبد افسرده ملت دميده بود.

انقلاب مختار ثقفي

در سال 66 هجري، مختار بن ابو عبيده ثقفي به دعوي خونخواهي امام‏حسين (ع) قيام کرد و آن جنبش بزرگ را در عراق پديد آورد. کار مختار در سايه دعوت به خاندان رسالت و ياري از ايرانيان بسرعت بالا گرفت و گذشته از کوفه و شهرهاي عراق، آذربايجان، ري، اصفهان و چند شهر ديگر ايراني نيز تحت فرمان او درآمد. مختار در اين نهضت بيشتر به ايرانيان اتکا داشت و لذا در سپاه او تعداد ايرانيان چندين برابر عربها بود. [1]  بيشتر شيعيان کوفه به مختار دست بيعت دادند و به ياري او تصميم جدي گرفتند و هيئتي به منظور تحقيق درباره دعوت مختار به مدينه اعزام داشتند. هيئت اعزامي شيعيان کوفه، که رهبرشان «عبدالرحمان بن شريح» بود، وارد مدينه شدند و به ديدن محمد بن حنفيه رفتند و گفتند: «وقد قدم علينا المختار ابن ابي عبيد يزعم لنا انه قد جاءنا من تلقائکم و قد دعانا الي کتاب اللّه‏ و سنة نبيه (ص) و الطلب بدماء اهل‏البيت (ع) و الدفع عن الضعفاء فبايعناه علي ذلک…» مختار پيش ما آمده، ادعا مي‏کند که از جانب شماست و ما را به کتاب خدا و سنت پيامبر (ص) و خونخواهي اهل‏بيت و دفاع از ضعيفان دعوت مي‏کند. ما با اين قرار با وي بيعت کرده‏ايم و به او پيوسته‏ايم. اگر دستور مي‏دهي از او پيروي کنيم و اگر منع کني از او دوري مي‏جوييم. [2]  اعضاي هيئت هرکدام يکي يکي سخن گفتند و ابن حنفيه نيز سخنان آنها را شنيد و در پاسخ آنها گفت: «و اما ماذکرتم من دعإ من دعاکم الي الطلب بدمائنا فواللّه‏ لوددت ان اللّه‏ انتصرلنا من عددنا بمن شاء من خلقه اقول قولي هذا و استغفراللّه‏ لي ولکم» [3]  آنچه گفتيد که يکي شما را به خونخواهي ما دعوت کرده است به خدا دوست دارم خدا به وسيله هرکس از مخلوق خويش که خواهد انتقام ما را از دشمنان بگيرد. اين را مي‏گويم و براي خود و شما از خداوند آمرزش مي‏خواهم.

به تعبير يعقوبي، محمد بن حنفيه به آن گروه از شيعيان گفت: «ما احب الينا من طلب ثارنا و اخذ لنا بحقنا و قتل عددنا» [4]  چه قدر دوست داريم کسي را که خون ما را بخواهد و حق ما را بگيرد و دشمن ما را به قتل برساند.

مرحوم مجلسي از کتاب «ابن نما» نقل مي‏کند که محمد حنفيه پس از بيان اين سخنان گفت: برخيزيد، خدمت امام من و امام شما «علي بن الحسين (ع)» برويم. هنگامي‏که خدمت امام (ع) رسيدند، محمد بن حنفيه، هدفي را که هيئت اعزامي براي آمده‏اند به عرض امام (ع) رسانيد. امام فرمود: «يا عم لو ان عبدا زنجيا تعصب لنا اهل البيت لوجب علي الناس موازرته و قد وليتک هذا الامر فاصنع ماشئت» [5]  اي عمو! اگر يک برده زنگي به حمايت ما قيام کند براي مسلمانان واجب است به او ياري کنند. من شما را بر اين کار گماشتم هرچه صلاح مي‏داني انجام بده.

هيئت اعزامي کوفه با نتيجه عالي و دريافت اجازه قيام در رکاب مختار وارد کوفه شدند و گفتند: به ما دستور داده‏اند تو را ياري کنيم.

مختار وقتي اين خبر موفقيت آميز را شنيد دستور داد بزرگان شيعه جمع شوند. سپس در ميان آنها گفت: اي گروه شيعيان عده‏اي مي‏خواستند صحت مأموريت ما را بدانند براي اين منظور به خدمت امام و پيشواي هدايت و پسر پيامبر (ص) برگزيده يعني امام زين‏العابدين رفته‏اند. امام به آنها فرموده است که من نماينده و پشتيبان او هستم و به شما دستور داده است که از من پيروي کنيد و به فرمان من گردن نهيد. [6] .

بالاخره سخنان هيئت اعزامي، عواطف و احساسات شيعيان را بر افروخت و افرادي که تا آن موقع در شک و ترديد بودند با شور و هيجان، گرد مختار را گرفتند و اين بود که کار مختار رونق بيشتري يافت و يکي از ياران مختار با صداي بلند بانگ زد که: «يا آل ثارات الحسين يا منصور امت يا ايها الحي المهتدون الا ان امين آل محمد قد خرج منزل دير هنه و بعثني اليکم داعيا و مبشرا فاخرجوا اليه رحمکم اللّه‏» [7]  اي طالبان انتقام خون حسين! اي ياران امت! از طايفه هدايت يافتگان! بدانيد که امير آل محمد و قيام کرده و در دير «هنه» مستقر شده و مرا به دعوت شما فرستاده است. به سوي او بشتابيد که خدايتان رحمت کند.

پس از خانه‏ها بيرون ريختند و شعار «يا لثارات الحسين» کوفه را تکان مي‏داد و لرزه بر اندام دژخيمان اموي و قاتلان کربلا انداخته بود. طولي نکشيد در کوفه از نو قتلگاه بلکه قتلگاه‏هاي ديگري به راه افتاد و اين بار قربانيان آن، پاکان و عزيزان خدا نبودند، دژخيماني بودند که دستهايشان تا مرفق به خون آزادگان رنگين شده بود.

خلاصه درباره مختار جنجالي‏ترين مرد تاريخ اسلام و نهضت بسيار حاد او، سخن بسيار گفته‏اند ولي داوري در اين باب نيز آسان نيست و طرفداري از موالي و ايرانيان درس بزرگي بود هم براي موالي که بعدها جرأت اقدام و قيام برخلاف عربها را يافتند و هم براي عرب که بيهوده شرف اسلام را منحصر به خود مي‏ديدند. [8]  بدين گونه قيام مختار که شديدا از انقلاب امام‏حسين (ع) متأثر شده بود، براي ايرانيان وسيله زور آزمايي و مجال انتقامجويي از بني‏اميه بود [9] .

انقلاب مطرف بن مغيره

در سال 77 هجري «مطرف بن مغيرة بن شعبه» برضد حجاج بن يوسف قيام، کرد و عبدالملک بن مروان را خلع کرد. او از طرف حجاج، فرماندار مدائن بود و وجدان بيدار و زنده‏اي داشت و لذا رياست و مقامي که امويان به وي داده بودند، مانع از اين نبود که ظلم و ستمي را که امويان نسبت به ملت اسلامي روا مي‏داشتند، ببيند.

در آغاز، خوارج از وي خواستند به آنان بپيوندد و «شبيب» را به عنوان خليفه به رسميت بشناسد. او نيز از خوارج خواست به او بپيوندند و آنگاه از طرفين، انتخاب خليفه را به شوراي مسلمانان واگذار کنند. خوارج نپذيرفتند. مطرف نيز پيشنهاد آنها را قبول نکرد. مطرف قيام کرد و ياران خود را مخاطب قرار داد و چنين گفت: «خداوند جهاد را بر بندگان خود واجب، و به عدل و نيکي توصيه کرده، و در قرآن مجيد فرموده است: «تعاونوا علي البر والتقوي ولا تعاونوا علي الاثم و العدوان و اتقوا اللّه‏ ان اللّه‏ شديد العقاب»

(به نيکي و پرهيزکاري کمک کنيد و با گناه و تجاوز همکاري نکنيد و از خدا بترسيد، چون مجازات خدا سنگين است) اينک من خدا را گواه مي‏گيرم که عبدالملک بن مروان و حجاج بن يوسف را خلع کردم. هرکس از شما با من هم عقيده است از من پيروي کند و هرکس مايل نيست هرکجا مي‏خواهد برود زيرا من دوست ندارم کساني با من همراهي کنند که قصد جهاد با ستمگران را ندارند. من شما را به کتاب خدا (قرآن) و روش پيامبر (ص) و جنگ با ستمگران دعوت مي‏کنم. هرگاه پيروز شديم و خداوند به وضع پريشان ما سرو سامان بخشيد، خلافت به شوراي مسلمانان محول خواهد شد تا هرکس را بخواهند براي خلافت انتخاب کنند [1] .

مطرف طي نامه‏اي به «سويد بن سرحان ثقفي» و «بکير بن هارون بجلي» چنين نوشت: «اما بعد، ما شما را به کتاب خدا و روش پيامبر (ص) و به جنگ با کساني دعوت مي‏کنيم که از پيروي حق سرباز زدند، بيت المال را به خود اختصاص دادند. به احکام قرآن پشت پا زده‏اند. اگر حق، پيروز و باطل، سرکوب و فرمان الهي، نافذ گردد، خلافت را به شوراي مسلمانان واگذار مي‏کنيم تا مسلمانان طبق دلخواه خود خليفه انتخاب کنند و هرکس دعوت ما را بپذيرد برادر ديني ما و در دو جهان دوست ما خواهد بود و هرکس مخالفت کند با او جنگ خواهيم کرد و از خداوند استمداد خواهيم نمود.» [2] .

اين بود جنبش احياگرانه مطرف، که از آن بوي نهضت عاشورا استشمام مي‏شود.

انقلاب ابن اشعث

نخستين قيام و شورشي که از درون حکومت بي‏اعتبار اموي آغاز شد، قيام خونين عبدالرحمان بن محمد بن اشعث، حاکم زابل بود. او از اشراف قحطان بود و از جانب حجاج در زابل امارت داشت و خواهر او را، که ميحونه نام داشت، حجاج براي پسر خود «محمد» به زني گرفته بود. [1] .

ظلم و بيداد امويان و حاکم دست نشانده آنان در عراقين به مرحله‏اي رسيد که والي و مأمور بني‏اميه و حجاج در سيستان سر به شورش برداشت.

مؤلف «زين الاخبار» مي‏نويسد: ميان عبدالرحمن بن اشعث و حجاج هشتاد حرب بيفتاد. وي در سال 81 از سيستان به جنگ حجاج و بر انداختن خلافت بني‏اميه بيرون شد و از سيستان تا بصره و کوفه را فتح کرد. سپاهيان او 60هزار نفر بودند. مدت نهضت ابن اشعث پنج سال طول کشيد. [2] .

مورخان علت خروج وي را چنين نوشته‏اند: وقتي حجاج نامه‏اي تند بدو نوشت که مالها بستان از مردمان و سوي هند و سند تاختن‏ها کن و سر عبداللّه‏عامر را در وقت نزديک، نزد من بفرست. عبدالرحمن که در فکر سرکشي و طغيان بود در پي بهانه مي‏گشت. از اين نامه برآشفت در پاسخ نامه نوشت که: تاختن هند و سند کنم اما ناحق نستانم و خون ناحق نريزم. [3] .

سرچشمه اصلي اين انقلاب بنا به گفته «دلهاوزن» پايه‏هاي حکومت اموي را به لرزه درآورد. [4]  يک سلسله فتوحات استعماري بود که ملت آن را به نفع خود تشخيص نمي‏داد. ابن اشعث از مردم سيستان و اطراف آن، نزديک به 60هزار نفر دور خود جمع کرد و چون به شاپور رسيد کردها نيز به او پيوستند. مردم کوفه و فراريان از اطراف به سوي او گرد آمدند. [5] .

دينوري مي‏نويسد: ابن اشعث در عراق به ملاقات ايرانيان کوفه رفت و به آنان گفت: اي مردم! آيا نمي‏بينيد اين مرد سرکش و ستمگر (حجاج) با مردم چه مي‏کند؟ آيا براي خدا به خشم نمي‏آييد؟ پس همت کنيد و به همراه من به پا خيزيد. [6] .

بنابراين، ابن اشعث به اجتماعي قدم گذاشته بود که آماده انقلاب، و واقعه دلخراش کربلا در نظرها زنده بود و فقط احتياج به يک رهبر داشت.

ابن اشعث به ياري سپاهيان عراقي که بيشتر ايراني و کمتر عرب بودند، قيام کرد و سران اهل عراق را به خلع حجاج فراخواند. هنگامي‏که شمار لشکريان او با پيوستن گروهي ديگر از مخالفان حکام بني‏اميه افزونتر شد و بسياري از زهاد و سران قوم بدو پيوستند، طي فرماني نه فقط حجاج، بلکه عبدالملک مروان، خليفه اموي را هم از خلافت خلع کرد. او در اسطخر فارس بود که همه مردم عبدالملک را خلع کردند. عبدالرحمن خود را ناصرالمؤمنين خواند و پيمان بستند که به کتاب خدا و روش پيامبر (ص) عمل، و با گمراهان و بي‏دينان جهاد، و آنها را از کار برکنار نمايند. [7]  اين انقلاب از سال81 تا سال 83 هجري ادامه يافت و پيروزيهاي نظامي به دست آورد ولي سرانجام، حجاج به وسيله سپاه شام او را درهم شکست. [8] .

در اين حادثه نافرجام بيشتر کساني که به ياري ابن اشعث برخاستند فقيهان و زاهدان و موالي (ايرانيان) بصره و عراق بودند. حجاج آنان را بسيار شکنجه داد. موالي را پراکنده کرد و هرکدام را به قريه خود فرستاد و براي اينکه نتوانند از آن محل خارج شوند بر دست هر يک نام قريه‏اي که وي را به آنجا فرستاد، نقش‏داغ نهاد. [9] .

انقلاب خونين زيد بن علي

بعد از قيام عاشورا، دستگاه ستمگر اموي، چنان نفسها را در سينه‏ها خاموش کرده بود که حتي تا چند نسل ديگر هم خود را از خطر قيام مسلحانه خاندان علي (ع) آسوده خاطر مي‏دانستند. ناگهان زيد بن علي به قيام مسلحانه شکوهمندي دست زد و با پيکار خونين و شهادت مردانه خود و فرزند برومندش، يحيي، دستگاه و رژيم امويان را به لرزه در آورد.

آري زيد بن علي نخستين کسي از آل علي (ع) بود که پس از واقعه دلخراش کربلا برضد امويان قيام، و با قيام پرشور خود، صحنه کربلا را در نظرها زنده کرد. قيام وي در دوره خلافت هشام بن عبدالملک اموي (127 ـ 105 ه) در سال 121 اتفاق افتاد. وي مدتي پنهاني مشغول دعوت بود و زمينه را براي قيام آماده مي‏ساخت و در اين مدت مخفي بود و چندين بار مخفيگاه خود را از بيم کارگزاران هشام تغيير داد. علاوه بر کوفه که در آنجا افکار عمومي را براي خويش آماده مي‏ديد، چندي نيز در بصره و ديگر شهرهاي عراق به جمع آوري ياران پرداخت.

او چون به کوفه برگشت، شيعيان به او روي آوردند و براي بيعت به نزد وي شتافتند تا اينکه در ديوان وي نام 15 هزار نفر از مردم کوفه ثبت شد و اين سواي مردم مدائن، بصره، واسط، موصل، خراسان، ري، جرجان، و جزيره بود. [1] .

زيد يکي از علل قيام خود را خونخواهي حسين (ع) و يارانش و شهدا از اهل‏بيتش (ع) ذکر مي‏کند و مي‏گويد: «انما خرجت علي الذين قاتلوا جدي الحسين» [2]  من برضد کساني که با جدم حسين (ع) جنگيدند قيام کرده‏ام.

او جنگ با فرزندان معاويه را، هرکدام باشند، يکسان مي‏داند و جنايات هشام را کمتر از يزيد نمي‏داند و در ضمن قيام خود، علت نبرد خويش را ريشه‏کن کردن شجره خبيثه بني‏اميه مي‏داند و مي‏گويد: من بر آن کساني خروج کرده‏ام که به مدينه هجوم آوردند و خانه کعبه را با منجنيق سنگباران کردند». [3] .

شعار انقلابيون طرفدار زيدبن علي اين بود: «اي اهل کوفه! از زير بار ذلت به در آييد و در زير عزت و پيروزي دين و دنيا گرد آييد.» [4] .

شيخ مفيد در ارشاد يکي از علل نهضت زيد (ع) را خونخواهي جدش حسين (ع) مي‏داند و مي‏گويد: «يطلب بثارات الحسين» [5]  غرض او خونخواهي جدش حسين (ع) بود ولي انقلاب زيد با مداخله سپاه شام، که در عراق اردو زده بودند در نطفه خفه شد و خود زيد به وضع دلخراشي به شهادت رسيد.

دژخيمان اموي چون بر دشمن خود پيروز مي‏شدند در ظلم و جنايت و اعمال دد منشانه نسبت به آنان هيچ حد و مرزي نمي‏شناختند و حتي به جنازه‏هاي آنان نيز هرگونه اهانت و توهين را روا مي‏داشتند و چون جنازه زيد به دست آنها افتاد سرش را از تن جدا کردند و آن را براي هشام بن عبدالملک به شام فرستادند. هشام به حامل سر زيد ده‏هزار درهم جايزه داد و بدن مطهر زيد را با تني چند از يارانش در کنار کوفه به دار زدند [6]  و چندين نگهبان در کنار دار گذاشتند تا شبانه روز مراقب بدن باشند، مبادا کسي آن را شبانه بربايد و دفن کند.

بني‏اميه براي اينکه انتقام سختي گرفته باشند و از سوي ديگر نفسها را در سينه‏ها خاموش کنند و فکر هرگونه قيام و نهضتي را از سر آنان بيرون بياورند، مدتي طولاني بدن مطهر زيد را بالاي دار نگه داشتند.

مؤلف «منهاج السنة» مي‏نويسد: مردم کوفه شبها کنار چوبه دار زيد مي‏رفتند و به عبادت و راز و نياز با خداوند عالميان مي‏پرداختند. [7] .

مقريزي مي‏نويسد: «لما قتل زيد (ع) سودت الشيعه» [8]  بعداز شهادت زيد شيعيان به عنوان سوگواري لباس سياه پوشيدند.

«ولهاوزن» مي‏گويد: گر چه نهضت زيد به گونه‏اي دلخراش پايان يافت ولي در هر حال حادثه مهمي بود زيرا تمام انقلابهاي ملي که بعد از آن رخ داد و منجر به سقوط نهايي حکومت شام شد، همگي با انقلاب زيد ارتباط داشت. زيرا چندان طول نکشيد که پس از وفات يحيي، ابومسلم قيام کرد تا انتقام خون او را بگيرد و قاتلانش را به کيفر اعمالشان برساند». [9] .

قيام پرشور و حماسه آفرين يحيي بن زيد

يحيي آن جوان پرشوري است که تاريخ شهدا و سرگذشت انقلابات آزاديبخش بزرگ جهان، کمتر کسي را مثل او به خاطر دارد. شخصيتي که هرگاه چهره مقدس و حماسه آفرينش را در نظر مجسم کنيم از شهامت و شجاعت بي‏نظيرش دچار شگفتي مي‏شويم. او پس از شهادت مردانه پدرش، چنان قيامي در خراسان به پا کرد که دستگاه ظلم و ستم بني‏اميه را بار ديگر به لرزه در آورد. از اينرو تمام دستگاه‏هاي تبليغاتي امويان بسيج شد تا چهره مقدس او و پدرش را در اذهان مردم بويژه در نظر شيعيان و ايرانيان مطرود جلوه دهند و چنان شايع کردند که گويا زيد و يحيي و ديگر علويان، مخالف امامت ائمه، و ائمه شيعه نيز مخالف آنان و قيامشان بودند. [1] .

بعد از شهادت دلخراش زيدبن علي بن حسين، ياران و طرفداران صديق وي کاملاً تحت تعقيب دژخيمان بني‏اميه قرارگرفتند. آنان که جان خود را در کوفه در خطر مي‏ديدند مخفيانه از کوفه گريختند. ايران بويژه سرزمين خراسان و مناطق کوهستاني شمال شرقي و مرکزي ايران را محل مناسبي براي فعاليت خود تشخيص دادند لذا گروهي از شيعيان و علويان که در رأس آنان چهار فرزند زيد به نامهاي: يحيي، حسين، عيسي و محمد قرار داشتند به طور پنهاني رهسپار ايران شدند و پس از ورود به خاک ايران به سوي ري و شمال شرقي خراسان عزيمت کردند و در اندک زماني در نقاط مختلف بويژه اماکن صعب العبور مسکن گزيدند.

يحيي که پس از پدر، رهبري انقلابيون شيعه را به عهده داشت به خراسان رفت. مردم را به بيعت خود فراخواند و با ورود او خراسان، مرکز انقلاب و قيام برضد امويان شد. شيعيان خراسان به جنبش آمدند و امرايشان آشکار شد و هواخواهانشان بسيار شدند و کارهاي بني‏اميه و ستمهايي را که بر آل پيامبر کرده بودند براي مردم باز مي‏گفتند تا شهري باقي نماند مگر اينکه اين خبر در آن آشکار گشت و داعيان ظاهر شدند. خوابها ديده شد و کتابهاي پيشگويي بر سر زبانها افتاد. [2] .

يحيي بن زيد در زمان خلافت وليد بن يزيد در جوزجان خراسان برضد بيداد و ستمي که بر مردم مي‏رفت به پا خاست و جنگهاي بسيار کرد و سرانجام سلم بن اعور عامل خليفه در جوزجانان با يحيي در جنگ روبرو شد و در قريه «اورغانه» پس از جنگ سخت و خونين، يحيي با يارانش کشته شدند (رمضان 125ه). سرش را به دمشق بردند و پيکرش را بر دروازه جوزجانان آويختند تا روزي که ياران ابومسلم بر خراسان دست يافتند او همچنان بر سر دار بود تا ابومسلم به خراسان آمد و سلم بن اعور را بکشت و جسد يحيي را از دار پايين آورد و بر او نماز خواند و جسدش را هم به خاک سپرد. [3] .

شهادت يحيي که به هنگام قتل ظاهرا هيجده سال بيش نداشت و رفتار اهانت آميزي که با کشته او و برادرش کردند، شيعيان خراسان را سخت متأثر کرد و هفتاد روز بر او سوگواري کردند و از بس غمگين بودند در عزاي او جامه سياه پوشيدند و طبق نقل مسعودي در آن سال هم هيچ کودک در خراسان متولد نشد مگر اينکه نام او را يحيي يا زيد گذاشتند. [4]  آري شهادت مظلومانه يحيي بن زيد پس از شهادت حسين بن علي (ع) کوبنده‏ترين ضربات را بر پي بناي رژيم بي‏اعتبار بني‏اميه وارد آورد. ابو مسلم از موقعيت استفاده کرد و به کساني که با او بيعت مي‏کردند وعده مي‏داد که انتقام خون يحيي را از کشندگانش باز خواهد گرفت. در واقع، خون يحيي بهانه تحريک مردم شد و آتش کينه توزي را در نهاد مردم روز به روز شعله‏ورتر ساخت و در نتيجه بسياري از مردم خراسان را برضد بني‏اميه همداستان کرد.

مجموع اين مطالب تأثير انقلاب حسين (ع) را در پرورش و گسترش روح انقلاب، آشکارا نشان مي‏دهد، زيرا انقلاب زيد و يحيي جز فروغي از انقلاب جد خودشان حسين (ع) در کربلا نبود. اين انقلابها در تمام دوران حکومت امويان ادامه داشت تا اينکه بساط اين حکومت با انقلاب عظيم سياه جامگان برچيده شد.

انقلاب عظيم سياه جامگان

شورشهاي مکرر در دوره تسلط بني‏اميه سرانجام به صورت انقلاب و رستاخيز عظيم سياه جامگان به اوج خود رسيد. انقلاب سياه جامگانِ ابومسلم را قيام سراسري جامعه ستمديده اسلامي آن روز بايد شمرد و آن، جنبش و حرکتي عمومي بود که از درون جامعه برخاسته، و هدف از آن از بين بردن آثار و نشانه‏هاي نظام فاسد امويها بود که سالها بر جامعه اسلامي حکمراني مي‏کردند. تقريبا همه مسلمانان آن روز اتفاق نظر داشتند که بايد رژيم بني‏اميه، که مالامال از تبعيض و ستم است، برچيده شود و شخصي پرهيزگار از خاندان پيغمبر اسلام (ص) بر سر کار آيد؛ خلافتي نظير خلافت بي‏تبعيض علي (ع) زمام امور را در دست گيرد.

تلقي اين نهضت به صورت يک شورش نظامي در حدي که مرد گمنامي چون ابومسلم بتواند برپا کند، نوعي ساده و سطحي انگاشتن يک حرکت ريشه‏دار و رستاخيز اجتماعي بزرگي است که از پشتوانه فکري و فرهنگي غني و استوار و آرمان بلند و جهان بيني عميق و شکل گرفته‏اي مايه گرفته و ريشه عميق در وجدان مردم داشت.

آري اين نهضت پيش از قيام ابومسلم و ظهور بني‏عباس شکل گرفته و چهره‏اش را مشخص ساخته بود. از بزرگ بانوي اسلام صديقه کبري آغاز شده و همچنان در تاريخ ادامه داشته است. سادات حسني و حسيني و موسوي و بطور کلي آل علي، هميشه در رأس مخالفان حکومت جابرانه بني‏اميه قرار داشتند. به قول دانشمند معروف مصري «عباس محمود عقاد» «کان اسم علي بن ابيطالب (ع) علم يلتفت حوله کل مغصوب» [1]  نام علي (ع) پرچمي بود که هر غصب شده حقي، گِرد آن جمع مي‏شد.

به تعبير نويسنده عاليقدر مسيحي، جرج جرداق،: «و کان اسم علي بن ابيطالب هو العلم الذي التف حوله التثائرون» [2]  نام علي بن ابيطالب (ع) درفشي بود که انقلابيون همواره گرد آن فراهم مي‏آمدند.

هرچند در طول حکومت هولناک اموي، قيامها و شورشهايي به پاخاست ولي در اين ميان مبارزات پيگير و افشاگرانه اهل‏بيت بيش از همه، امويان را ضعيف و بي‏اعتبار مي‏ساخت از اينرو امويها اهل بيت را دشمن اصلي خود مي‏دانستند و لبه‏تيز حملات خود را متوجه آنان ساختند و همواره مي‏کوشيدند تا هرگونه اثري را از آنان از بين ببرند و لذا خاندان پيامبر در مبارزه با امويها بيش از همه متحمل ضايعات و تلفات سنگين شدند و در اين راه سختيها و شکنجه‏هاي بسيار تحمل کردند و هرگز پرخاش و فريادشان به خاموشي نگراييد.

از اينرو طبيعي بود که عواطف مردم به اهل‏بيت روز به روز بيشتر برانگيخته شود و در برابر، نفرت و کينه آنان نيز عليه خاندان اموي رو به اوج گذارد. مردم ديگر بخوبي دريافته بودند که اهل‏بيت تنها پايگاه استوار و قابل اطميناني هستند که جز با روي بردن بدان، راه نجات ديگري براي آنان وجود ندارد. اهل‏بيت آرمان زنده امت اسلامي بود که در کالبد همگان روح مي‏دميد و آنان را به آينده اميدوار مي‏ساخت، به قول سيد اميرعلي: اهل‏بيت واژه‏اي جادويي بود که دلهاي طبقات مختلف مردم را به هم مي‏پيوست و همه را در زير پرچم سياه گردهم مي‏آورد. [3] .

بدين جهت عباسيان ابتدا خود را طرفدار علويان وانمود کردند و چهره خود را کاملاً پنهان داشتند. احمد شبلي مي‏گويد: عباسيان چنين نزد علويان وانمود مي‏کردند که دارند به نفع آنان کار مي‏کنند ولي در باطن براي خود فعاليت مي‏کردند. [4] .

عباسيان فرصت طلب از هر انقلاب و نهضتي و از خون هر شهيدي از اهل‏بيت براي مقصود خود استفاده مي‏کردند و از خون دو شهيد مظلوم، زيد و يحيي، حداکثر استفاده را بردند و به پيروان خود وعده دادند که انتقام خون زيد را باز خواهند گرفت.

بدين ترتيب رنجهايي را که علويان در راه مبارزه با بني‏اميه کشيده بودند به حساب خود مي‏گذاشتند. از اينجاست که مورخان، شهادت زيد را مبدأ نهضت عباسيان شمرده‏اند [5]  و لذا عباسيان خود را وارث خون علويان معرفي مي‏کردند و علت اينکه رنگ سياه را نشانه خود قرارداده بودند اين بود که مي‏خواستند خون و اندوه خود را به مناسبت مصائب اهل‏بيت در روزگار امويان اظهار کنند. [6] .

خلاصه اينها نمونه‏هايي از همان روح انقلاب است که انقلاب عاشورا آن را در ميان امت اسلامي پديد آورد و در پرتو آن هرگونه سستي و تسليم و کرنش در برابر حکام ستمگر را ريشه کن ساخت و امت اسلامي را به نيرويي آماده مبارزه مبدل گردانيد که پيوسته مترصد فرمان آتش باشند.

بديهي است اگر انقلاب عباسيان از انقلاب کربلا الهام نمي‏گرفت و يا متکي به موقعيت و محبوبيت قهرمانان کربلا نبود به پيروزي نمي‏رسيد.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *