شنبه 27-02-2016 فروتنی و تواضع(بخش دوم)

چند نشانه تواضع و درجات آن

از گفتار پیامبر (ص) وامامان (ع) پیرامون تواضع و نشانه های آن، به بخشی از شیوه های صحیح تواضع اشاره شده که نظر شما را به آن جلب می کنیم ; مانند: نشستن در قسمت پایین مجالس، پیشی گرفتن در سلام و بلند سلام کردن، پرهیز از خودنمایی، تعریف نکردن خود، ودوست نداشتن تعریف دیگران از او، رعایت تساوی در احترام به ثروتمند و فقیر، مقدم داشتن دیگران در صف نماز ودر مسیر راه ودر نشستن در مجالس بر خود، و بدرقه کردن افراد هنگام جدایی و…

و نیز برای تواضع آنان که دارای درجه برتر هستند، به افرادی که در درجه پایین تر می باشند، پاداش افزون دارد. امیرمؤمنان علی (ع) فرمود: «ما احسن تواضع الاغنیاء للفقراء طلبا لما عندالله; چه خوب است تواضع و فروتنی ثروتمندان در برابر فقرا، برای رسیدن به پاداش الهی.»

برهمین اساس شاعر گفته است :

تواضع ز گردن فروزان ن کواست

گدا گر تواضع کند خوی اوست

و سعدی چقدر زیبا سروده آنجا که گوید:

یکی قطره باران ز ابری چکید

خجل شد چو پهنای دریا بدید

که جایی که دریاست من کیستم

گر او هست حقا که من نیستم

چو خود را به چشم حقارت بدید

صدف در کنارش به جان پرورید

بلندی از آن یافت که او پست شد

در نیستی کوفت تا هست شد

این مطلب از گفتار متعدد پیامبر (ص) و امامان (ع) گرفته شده، از جمله رسول خدا (ص) فرمود: «من تواضع رفعه الله، فهو فی نفسه ضعیف، و فی اعین الناس عظیم; کسی که فروتنی کند چنین کسی نزد خود ناچیز است، ولی در چشم مردم، بزرگ می باشد. »

راه مقابله با خودبینی و عجب در مسیر سیر و سلوک معنوی چیست؟

پس از قرار گرفتن در مسیر مراقبه و مواظبت از اعمال خود، اگر به جایی رسیدیم که دچار کوه منیت، خودبینی، خودپسندی، عجب و غرور و… شدیم؛ یعنی احساس کردیم خیلی از اطرافیان جلوتر هستیم، در این مرحله لطفاً راهنمایی کنید که چگونه این کوه منیت و خودبرتربینی را بشکنیم و با این سد بزرگ مقابله کنیم؟

منیت، خودبینی و عجب نشانه جهل انسان است، پس اگر انسان از جهل خود بیرون آید جایی برای عجب هم نخواهد بود. انسان جاهل خودبین در عین این که خود را عالم می داند، دارای ابعاد گسترده ای از جهل است، با این حال وقتی به اعمال خوب خود نگاه می کند و آنها را با اعمال انسان های دیگر و افراد مبتلا به گناه و … مقایسه می کند، از خود راضی شده و زبان به مذمت دیگران می گشاید. حال آن که این عجب وی در وقاحت و زشتی کمتر از گناهان مردم نیست.

عجب می تواند سه مرتبه داشته باشد:

اول. این که فرد اعمال بد خود را به غلط خوب دیده و به آن می بالد و اعمال دیگران را بنابر تصور خود، زشت می بیند، حال آن که اگر معرفت داشته باشد، به زشتی اعمال خود پی خواهد برد. این درجه از عجب که بسیار هم شایع است، بدترین درجه عجب و نهایت جهل و شقاوت است.

دوم. این که فرد به اعمال خوب خود نگاه کرده و خود را از بابت آنها ستایش می کند و دیگران را تحقیر یا مذمت می کند. چنین شخصی غافل از این است که صرفاً شرایط و توفیق و امتحان الاهی باعث شده است که وی به برخی از صفات پسندیده مزین شود و هر آن ممکن است این صفات از او سلب شده و در بدترین حالت ها رها شود. نمونه های بسیاری از این واقعه را می توان در زندگی افراد خودبین مشاهده کرد.

سوم. مرحله سوم که مربوط به سالکان است، این است که فرد صفات بدی نداشته و صفات خوب خود را هم همگی از خدا می داند، اما از هستی خود نگذشته و برای خود ذات و وجود مستقلی قائل است، حال آن که نمی داند که کل هستی او عدمی است که آینه وجود گشته و همه صفات او از خدا است و ذات او هم در حد خود هیچ و فانی، بلکه کمتر از هیچ است.

بنابراین می بینیم که انسانِ اهل معرفت به قدری از عظمت خدا و خلقت خدا و نیستی خود و ناچیز بودن خود آگاه است که هرگز بهانه و انگیزه ای برای خودبینی نمی یابد؛ چرا که انسان گناهکار بدیهی است که نباید تصور خودبینی را هم به خود راه دهد و انسان به ظاهر بی گناه هم باید بداند که در صورت خودبینی همین صفت او بزرگ ترین گناه است، بلکه به قدری این صفت نکوهیده است که گاه خداوند ابتلا به گناه را برای مؤمن سزاوارتر می داند تا شاید از این خصلت دست بردارد.

در مصباح الشریعه از قول امام صادق (ع) در مورد صفت عجب چنین می خوانیم:

“شگفتا و شگفتا از کسی که دچار عجب می شود حال آنکه نمی داند عاقبتش چگونه خواهد بود. کسی که دچار خود پسندی شود از راه درست منحرف شده و ادعای چیزی را کرده است که از آن او نیست و هرکس ادعایی در مورد چیزی داشته باشد که حق او نیست دروغگو و شیاد است هرچند این دروغش مخفی بماند یا مدت زمان درازی از آن بگذرد. اولین کاری که با فرد خودبین می شود این است که آنچه باعث خود پسندی او شده بود از او گرفته می شود تا بداند که عاجز و حقیر است و خود بر این عجر خود شهادت دهد تا حجت بر او به طور کامل تری اقامه شود همچنان که با شیطان چنین معامله ای شد. عجب گیاهی است که دانه آن کفر است و زمین آن نفاق و آب آن سرکشی و شاخه های آن جهل و برگ های آن گمراهی و میوه آن لعنت و دوزخ ابدی است. هرکس عجب را اختیار کرد بذر کفر را افشانده و کشتزار نفاق را کاشته ، پس به ناچار باید منتظر ثمره آن باشد”.

در این جا به برخی روایات دیگر نیز اشاره می کنیم که بهترین موعظه ها برای رفع عجب از انسان است:

  • اگر گناه نکنید برای شما از چیزی بزرگتر از گناه می ترسم و آن عجب است .

خدای تعالی می دانست که گناه از عجب و خود پسندی برای مؤمن بهتر است و اگر چنین نبود هرگز مؤمنی را به گناه مبتلا نمی کرد .

  • گاهی انسان گناه می کند و پشـیمان می شـود، سپس عملی نیک انجام می دهد و خوشـحال می شـود، به علت همین سرور و شـادمانی از حالی که قبل از عمل نیک داشـت تنزّل می کند، پس اگر بر آن حال گناه باقی می ماند برایش بهتر بود.
  • عالمی نزد عابدی آمده از او پرسید: نمازت چگونه است؟ عابد گفت: آیا از چون منی درباره نمازش سؤال می کنی در حالی که از فلان وقت خدا را عبادت می کنم. پرسید: گریه ات چگونه است؟ جواب داد: می گریم تا اشکم جاری می شـود. عالم گفت: اگر در حال ترس از خدا می خندیدی از این گریه در حال خود شیفتگی بهتر بود؛ زیرا چیزی از عمل شخصی که به خود می نازد بالا نمی رود .
  • دو نفر وارد مسجد شدند در حالی که یکی عابد بود و دیگری فاسق سپس از مسجد خارج شدند در حالی که فاسق به مرتبه صدیقین رسیده بود و عابد فاسق گشته بود زیرا عابد در حالی داخل مسجد شـد که به فکر عبادتش بود و به آن می نازید ولی فکر فاسق در پشیمانی از کرده خود بود و از گناهان خود استغفار می کرد .
  • حضرت موسی (ع) نشسته بود که ابلیس با شنلی رنگارنگ نزد او آمد وقتی نزدیک موسی رسید شنل را برداشت و سلام کرد. موسی (ع) فرمود: کیستی؟ گفت: ابلیس. فرمود: خدا تو را به کسی نزدیک نکند. ابلیس گفت: به خاطر منزلتی که نزد خدا داری برای عرض سلام آمده ام. پرسید این شنل چیست؟ گفت: بوسیله آن قلوب مردم را می ربایم. پرسید: چه گناهی است که اگر انسان آن را انجام دهد تو بر او مسلّط و مستولی می شوی. ابلیس گفت: هنگامی که دچار عجب و خود پسندی شود و عباداتش در نظرش زیاد جلوه کند و گناهانش در نظرش کوچک شود .
  • خدای تعالی به داود (ع) فرمود: ای داود گناهکاران را مژده بده و صدّیقین را بترسان. داود عرض کرد: چگونه گناهکاران را بشارت دهم و صدیقین را بترسانم؟! فرمود: گناهکاران را بشارت ده چرا که من توبه را می پذیرم و از گناهان می گذرم و صدیقین را بیم ده تا از اعمالشان دچار عجب نشوند؛ بدرستی که هر بنده ای را اگر برای حساب نگاه دارم هلاک خواهد شد.

مي خواستم راههاي درمان خودپسندي يا عجب را بدانم چيست؟

مبارزه با اين افكار دو راهكار اصلي دارد.

راهكار اول توحيداست, يعني شما توجه كنيد توفيق كار خوب و قدرت كار خوب و ابزار كار خوب و تمام وجود خودتان از خدا است و اين خدا است كه فاعل حقيقي و موثر واقعي خير است و ما تنها ابزاري هستيم در دست او و حتي قدرت انتخاب و اختيار را او به ما داده است, پس از خود چيزي نداريم و چيزي نيستيم كه بخواهيم بدان بباليم و دچار خودپسندي شويم.

راهكار دوم نيز توجه به گناهان است. اگر انسان در حين عمل خير و هنگامي كه اين افكار به او هجوم مي آورد, ياد گناهان و خطاهاي خود بيافتد, به خود اجازه نمي دهد كه ببالد و خود را برتر از ديگران بداند.

البته ناگفته نماند, گاهي اين حالت واقعا در اثر احساس عجب است, ولي در مورد شما ممكن است در اثر وسواس باشد, يعني در حقيقت شيطان است كه اين افكار را در شما بزرگ مي كند, بايد سعي كنيد به وسوسه ها توجه نكنيد.

در هر صورت درمان عجب بيشتر جنبه شناختي دارد. كسي كه به توحيد و خداي يگانه معتقد است و همه عالم را مظهر خدا مي داند, جايي براي ا ينكه براي خودش به صورت مستقل جايگاهي قايل شود و بگويد من, وجود ندارد.

انسان هر چه دارد از خدا است و هر چه هم در آينده خواهد داشت از خدا است -انا لله و انا اليه الراجعون- و حتي خودش هم مخلوق خدا است و عبادت اش هم به حول و قوه و به توفيق او است, قدرت و نيرويش هم از او است- لا حول ولا قوه الا بالله- پس جايي براي خود باقي نمي ماند كه بخواهد به آن ببالد و خود را برتر از ديگران بداند, ديگراني كه آنها هم بنده و مظهر خدا هستند و از خداوند به اندازه خود بهره و پيش خداوند به اندازه شايستگي هايشان منزلت دارند. هيچ كسي نمي تواند خود را برتر از ديگران بداند, زيرا حقيقت و شايستگي انسان ها را تنها خدا مي داند و

عجب و خوبيني از جمله صفات رزيله اي است كه ريشه در تكبر و خودبزرگ بيني و تشبه به خداوند در صفاتي كه خاص او است دارد و از مهلكات عظيم نفساني به شمار مي رود.

عجب و خودپسندى عبارت است از اينكه انسان خود را صاحب كمالى ببيند، آن كمال را از خود بداند و به لحاظ داشتن آن راضى باشد، به خود و به كمال خود ببالد و خويش را بزرگ انگارد و در نتيجه فراموش نمايد كه او و كمالاتش همه از خدا است، انسان از خودش هيچ ندارد و در مقابل عظمت هستى و كمالات آن، سرسوزنى هم به حساب نمى‏آيد.

عجب بزرگداشت خود به لحاظ نعمت و فراموش كردن منعم است. صاحب جامع السعادات در مورد عجب نوشته است: عجب يكى از هلاك كننده‏هاى بزرگ و از رذيلانه‏ترين ملكات بدخلاقى است. رسول خدا(ص) در مذمت عجب فرموده است: سه چيز هلاك كننده‏ى آدمى است (هلاكت به لحاظ حيات انسانى و ايمان) حرصى كه اطاعت و پى‏گيرى شود، هواى نفسى كه تبعيت گردد و عجب انسان نسبت به خودش.

امام صادق(ع) فرمود: كسى كه دچار عجب شود هلاك مى‏گردد.ايشان در جاى ديگرى فرموده است: اگر نبود كه خداوند مى‏دانست هر آينه گناه بهتر از عجب است، كارى مى‏كرد كه هيچ مؤمن به گناه آلوده نشود.

امورى كه زمينه عجب را در انسان فراهم مى‏آورند عبارتند از: علم و دانش، مال و ثروت، مقام و منصب، قدرت، آبرو، رأى و عقيده، عمل و اطاعت هوش و ذكاوت، جمال و زيبائى، عقل و امثال آن.

ـ عجب و خودپسندى سر منشأ بسيارى از رذايل اخلاقى همچون تكبر، فراموشى گناهان، فراموشى منعم، غرور، استبداد به رأى و حقير شمردن ديگران و مانند آن مى‏باشد و خود ريشه در جهل و غفلت و شرك خفى دارد؛ بنابراين مهمترين راه علاج آن معرفت نسبت به حق تعالى و توحيد او و توجه به عظمت هستى و حقارت خود است.

كسى كه دچار خودپسندى و عجب است بايد بداند كه هر يك از اسباب عجب معالجه‏اى مخصوص دارد از آن رو ابتدا لازم است به خودشناسى بپردازد و سپس نسبت به درمان سبب خودپسندى خويش اقدام نمايد.

راه شناخت عجب و تكبر دوگونه است:

الف( راه درونى: هر انسانى از نفس خود آگاه است و با ژرف‏كاوى در نفس خويش به خوبى مى‏تواند اوصاف و احوال دل خود را باز شناسد.

ب( راه بيرونى: با نگرش بر اعمال مى‏توان اوصاف درونى را شناخت. مثلاً كسى كه همواره از خود تعريف و تمجيد مى‏كند. معلوم است كه گرفتار عجب و خودبينى است ، مانند رفتار كسى كه متكبرانه بر خورد مي نمايد و ديگران را خوار و كوچك مى‏شمارد، ما از نوع رفتار او متوجه مي شويم كه مبتلا به بيمارى كبر شده است. البته اينگونه صفات مراتب مختلفى دارند. مراتب بالاى آن واضح و آسان‏ياب است، ولى مراتب خفيف و نازل آن بسيار پيچيده و ديرياب است و به سادگى قابل تشخيص نيست.

 

پي آمد هاي زشت خود پسندي

آفات و مضرات عجب بسيار است ما در اين فرصت تنها به گوشه اي از انها اشاره مي كنيم.

1- كسي كه خود پسند است، اين صفت كم كم او را به وادي خطرناك كبر مي كشاند و گرفتار آفات آن مي كند، چه اينكه عجب يكى از عوامل كبر است و در حديث از امام باقر (ع) است كه اگركسى در قلبش به اندازه سنگينى دانه خردلى از كبر باشد، هرگز داخل در بهشت نخواهد شد»! لايدخل الجنة من فى قلبه مثقال حبة من خردل من كبر اصول كافى، جلد 2، صفحه 310.

2- آدم معجب و خود پسند به اين دليل كه خود رانيكو مي انگارد و از خويش راضي و خوشنود است، گناهان خويش را فراموش كرده به آنها اهميت نمي دهد و خود را از بررسى اعمال خود بى‏نياز مى‏داند، در نتيجه توفيق توبه نمي يابد و در جهل و گناه خود غوطه ور مي ماند .

3- ديگر اينكه عجب طاعات و عبادات را در نظر انسان بزرگ مى‏كند و باعث مى‏شود كه انسان به خاطر عباداتش بر خدا منّت نهد و همين براى نقصان يك انسان و حبط عمل؛ يعني بطلان و خنثي شدن اثر اعمال و عبادات او، كافى است. از امام صادق (ع) نقل است كه فرمود: عالمى نزد عابدى آمده از او پرسيد: نمازت چگونه است؟ عابد گفت: آيا از چون منى درباره نمازش سؤال مى‏كنى در حالى كه از فلان وقت خدا را عبادت مى‏كنم.

پرسيد: گريه‏ات چگونه است؟ جواب داد: مى‏گريم تا اشكم جارى مى‏شود.

عالم گفت: اگر در حال ترس از خدا مى‏خنديدى از اين گريه در حال ادلال بهتر بود زيرا چيزى از عمل شخص مدلّ بالا نمى‏رود.

4- همچنين عجب و خود پسندى اگر به واسطه عبادات حاصل شود، انسان را از دريافت آفات آنها كور مى‏كند كسى كه دچار عجب است خود را فريب مى‏دهد و با پروردگارش خدعه مى‏كند و خود را از مكر خدا (عذاب الهى) در امان مى‏داند و از عقاب خدا غافل مى‏شود در صورتى كه قرآن عظيم مى‏فرمايد: لا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ الا القَوْمُ الخاسِرُونَ از عقاب الهى غافل نمى‏شوند مگر زيانكاران. سوره اعراف، آيه

5- انسان خود پسند ، خويش را از مشورت و استفاده از ديگران بي نياز مي بيند در نتيجه اين حالت او را از مشورت و يادگيرى باز مى‏دارد و سبب مى‏شود كه هميشه در ذلّت جهل و ناآگاهي باقى بماند. چه بسا كسانى كه در اثر يك نظريه اشتباهى كه در اصول يا فروع آن دچار عجب مى‏شوند ، سبب هلاكت خود را فراهم كنند.

6- عجب حتي باعث مي شود كه آدم خود پسند در حالي كه زشت رفتار است ، خود را خوش رفتار بداند و اعمال زشت نزد او زيبا جلوه نمايد و مصداق اين آيه از قرآن كريم قرار گيرد : ا فَمَنْ زُيّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَنا آيا كسى كه كردار زشتش در نظرش زينت داده شده و آن را نيكو پنداشته است؟ سوره فاطر، آيه 8-

يا اين آيه كه مي فرمايد : زيانكارترين مردم كسانى هستند كه كوشش آنها در راه زندگى دنيا تباه شده، ولى گمان مى‏كنند كه نيكوكارى مى‏كنند. (سوره كهف، آيه 104

7- عجب در نهايت باعث هلاكت انسان است و موجب مي شود كه آدمي صورت انساني خود را از دست بدهد و از مرتبه انسانيت سقوط نمايد . نبىّ گرامى اسلام صلى اللّه عليه و آله و سلّم در اين زمينه مى‏فرمايد: سه چيز است كه باعث هلاكت مى‏شوند: ثلاث مهلكات شحّ مطاع و هوى متّبع و اعجاب المرء بنفسه بخلى كه از آن اطاعت شود، هوى و هوسى كه از آن پيروى شود و اينكه انسان از خودش خوشش بيايد و خود پسند شود.

8- خود پسندي، باعث فسق و خروج از بندگي خداوند خواهد شد، از امام باقر عليه السّلام يا امام صادق عليه السّلام نقل شده است: دو نفر وارد مسجد شدند در حالى كه يكى عابد بود و ديگرى فاسق سپس از مسجد خارج شدند در حالى كه فاسق به مرتبه صديقين رسيده بود و عابد فاسق گشته بود زيرا عابد در حالى داخل مسجد شد كه با فكر در عبادتش دچار ادلال بود ولى فكر فاسق در پشيمانى از كرده خود بود و از گناهان خود استغفار مى‏كرد.

در حديث ديگري امام صادق (ع) مى‏فرمايد: گاهى انسان گناه مى‏كند و پشيمان مى‏شود سپس عملى نيك انجام مى‏دهد و خوشحال مى‏شود، به علت همين سرور و شادمانى از حالى كه قبل از عمل نيك داشت تنزّل مى‏كند پس اگر بر آن حال گناه باقى مى‏ماند برايش بهتر بود.

9- عجب راه نفوذ شيطان را بر انسان مي گشايد و باعث فريب او مي شود :

حضرت موسى عليه السّلام نشسته بود كه ابليس با شنلى رنگارنگ نزد او آمد وقتى نزديك موسى رسيد شنل را برداشت و سلام كرد.

موسى عليه السّلام فرمود: كيستى؟ عرض كرد: ابليس.

فرمود: خدا تو را به كسى نزديك نكند.

عرض كرد: به خاطر منزلتى كه نزد خدا دارى براى عرض سلام آمده‏ام.

پرسيد اين شنل چيست؟ عرض كرد: بوسيله آن قلوب مردم را مى‏ربايم.

فرمود: چه گناهى است كه اگر انسان آن را انجام دهد تو بر او مسلّط و مستولى مى‏شوى.

عرض كرد: هنگامى كه دچار عجب و خود پسندى شود و عباداتش در نظرش زياد جلوه كند و گناهانش در نظرش كوچك شود.

10- عجب آفت نيكوكاران است، آفتي كه نزديك است خوبان و كساني كه حتي به درجه صديقين رسيده اند، از مقام خود ساقط نمايد و از گناه كاران نيز نازلترشان سازد. در روايتي حضرت صادق آل محمد(ع) فرموده است: خداى تعالى به داود عليه السّلام وحي فرمود: اى داود گناهكاران را مژده بده كه من توبه پذيرم و گناهان را مى‏بخشم، ولي صدّيقين را بترسان كه از اعمالشان دچار عجب نشوند، بدرستى كه هر بنده‏اى را براى حساب نگاه دارم، هلاك خواهد شد. كتاب ترجمه‏ اخلاق ص : 280

مرحوم سيد عبدالله شبر در كتاب شريف «الاخلاق» معالجه‏ى هر يك از اسباب عجب را به شرح زير بيان نموده است. (البته به نقل از ترجمه‏ى آن)

  1. اگر عجب به خاطر امور جسمانى چون جمال، تركيب، صحت، قوت، تناسب اعضاء و زيبائى چهره است علاج آن به تفكر در كثافاتى است كه درنهان انسان وجود دارد و همين طور انديشه در اول خلقش كه نطفه‏اى بود و آخر كارش كه جيفه‏اى‏خواهد بود و ديگر عبرت گرفتن از صورت‏هاى زيبا و بدن‏هاى لطيفى كه وجود داشته و اكنون چنان پوسيده‏اند كه طبع عقلاء از آنها متنفر است.
  2. عجب به قدرت و سطوت: قرآن كريم از قومى نقل مى‏كند كه مى‏گفتند: چه كسى از ما قوى‏تر است. علاج اين قسم به اين است كه بداند يك روز تب كافى است كه قوتش را مبدل به ضعف نمايد و يك پشه يا يك خار مى‏تواند او را عاجز نمايد.
  3. عجب به عقل و زيركى: علاج آن اين است كه خداى را به خاطر عقلى كه به او عطا فرموده شاكر باشد و بينديشد كه با كوچكترين مريضى كه بر مشاعرش عارض شود، چنان عقلش زايل مى‏شود كه وسيله خنده و بازيچه ديگران خواهد شد.
  4. عجب به حسب و نسب: علاج اين قسم به اين است كه بداند اين كمال نادانى است كه در اخلاق و افعال مخالف سيره پدرانش باشد و با اين حال گمان كند كه از آنها است.
  5. عجب به مال: قرآن كريم از گروهى نقل مى‏كند كه مى‏گفتند: ما از شما ثروتمندتر هستيم. علاج اين قسم به اين است كه در آفات و آشوب‏هاى مال بينديشد و بداند كه مال از يك دست مى‏آيد و از دست ديگر مى‏رود. پس اگر مال دليل برترى كسى باشد در بين كفار و يهوديان كسانى هستند كه از همه ثروتمندتر هستند پس بايد كه آنها ارزشمندتر نيز باشند.
  6. عجب به رأى و نظر: مانند كسانى كه اعمال بد خويش را نيك مى‏پندارند و خيال مى‏كنند كه تنها نظريه ايشان صحت دارد. علاج ايشان به اين است كه هميشه نظرات خود را متهم نمايند و هيچ‏گاه فريب نظريه خويش را نخورند مگر در صورتى كه دليل قطعى از كتاب و سنت بر صحت آن گواهى دهد.

اكنون گفتارى از امام خمينى راجع به عجب: امام خمينى در نامه‏اى به خانم فاطمه طباطبايى همسر مرحوم سيد احمد خمينى درباره عجب نوشتند: دخترم! عجب و خودپسندى از غايت جهل به حقارت خود و عظمت خالق است. اگر اندكى در عظمت خلقت به اندازه‏اى كه تاكنون بشر با همه پيشرفت علم به شمه اى از آن آگاه شده است تفكر شود، حقارت خود و عظمت منظومه‏هاى شمسى و كهكشان‏ها را ادراك مى‏كند و عظمت خالق آنها را اندكى مى‏فهمد و از عجب و خودپسندى خود اظهار خجلت و احساس جهالت مى‏نمايد.

درمان عجب

براي درمان خودبيني نخست بايد ريشه آن را شناخت و با كنار گذاشتن آن عامل به مبارزه با اين بيماري خطرناك رواني قيام كرد. به عبارت ديگر معالجه را بايد در مبارزه با عامل شروع كرد نه معلول.

پيامبر اسلام(ص) مي فرمايند: هر چيزي كه در انسان غرور ايجاد مي كند وي را مست مي نمايد و سزاوار است با آنها با احتياط برخورد كند و آنها عبارتند از: مال و ثروت، قدرت و رياست، علم و دانش، تعريف و ستايش اغراق آميز، جواني و نيروي جواني كه هر كدام باد غرور دارد.

مرحوم ملا احمد نراقي در معراج السعاده نيز در بحث عجب و خودبيني فصلي را گشوده است در باب معالجه مرض عجب مي فرمايند: «دو معالجه است يكي اجمالي و دومي تفصيلي. معالجه اجمالي اين است كه پروردگار خود را بشناسي و بداني كه عظمت و كمال و عزت و جلال، سزاوار غير او نيست و معرفت به حال خود هم رساني و بشناسي كه تو به خودي خود از هر ذليلي ذليل تر و از هر قليلي قليل تري…

و اما معالجه تفصيلي آن، اين است كه تفحص كند از آنچه سبب عجب او شده و چاره او را كند به نوعي كه مذكور مي شود و تفصيل آن اين است كه: اسباب عجب در اغلب علم است و معرفت و عبادت و طاعت و غير اينها از كمالات نفسانيه مانند ورع و تقوا و شجاعت و سخاوت و امثال اينها و نسب و جمال و مال و قوت و تسلط و جاه و اقتدار و بسياري اعوان و انصار و زيركي و ذكاء و فهم و صفا…».

سپس اين استاد اخلاق براي علاج عجب و خودبيني به سبب هر يك از اين عوامل چندگانه به تفصيل راهكارهاي مختلف و متعدد ارائه مي فرمايند كه براي اطلاع بيشتر و عملي كردن آن راهكارها به اصل كتاب معراج السعاده، بحث عجب مراجعه كنيد و متناسب با عامل به وجود آورنده خودبيني، روش درمان و حل معضل را پياده كنيد. در عين حال ما در اينجا به يك سري راهكارهاي كلي اشاره مي كنيم كه اميد است مفيد واقع شود:

الف) به فقر وجودى خود نسبت به خداوند سبحان توجه كامل داشته باشيد و يك لحظه از آن غفلت نورزيد؛ يعنى، به يك خودشناسى و خداشناسى دقيق و صحيح بايد برسيد كه شما چه هستيد و چه مى‏توانيد باشيد و اگر لطف و فيض الهى نباشد چه خواهيم شد و آيا اصلاًوجود داشتم و مى‏توانيم موجود باشيم؟

اگر نازى كند يك دم          فرو ريزند قالب‏ها

ب ) جايگاه خود را در مجموعه نظام هستى بيابيد كه ذره‏اى هستيد در بيكرانه عالم وجود كه گويا بود و نبود ما يكى است. همانند قطره‏اى در برابر اقيانوس انسان‏ها و يك ذره‏اى در مجموعه عالم هستى. در اين مورد بسيار فكر كنيد و چندين سطر در اين مورد بنويسيد (به مدت 5 روز) و روزى چند بار آن را با صداى بلند بخوانيد.

مثلا امام علي علیه السلام در اين زمينه مي فرمايند: «تعجب مي كنم از اشخاص مغرور كه ديروز نطفه اي بودند و فردا لاشه اي بيش نخواهند بود»

و امام باقر(ع) مي فرمايند: «راه غرور و خودبرتر بيني را به وسيله معرفت نفس مسدود كن» (تحف العقول، ص 285). ج ) به ضعف و نقص خود در دستگاه بدن و ناتوانى در انجام كارهايى كه مى‏خواهيد انجام دهيد ولى نمى‏توانيد بيانديشيد و به يقين بدانيد كه تمام اين امور حكايت از تدبير مدبرى مافوق همه تدابير بشرى دارد و او تصميم‏ گيرنده نهايى است.

محصول اين انديشه خود را نيز دريك صفحه گزارش كرده و روزى دو بار آن را با تمركز حواس و دقت بخوانيد.

د ) به پيامدهاى ناگوار حب ذات افراطى بيانديشيد و سرنوشت زشت اين‏گونه افراد را مطالعه كنيد و مد نظر داشته باشيد و كافى است برخى از اين پيامدها را نوشته و در كيفيت گرفتار شدن افراد به آنها تفكر كنيد.

مثلا توجه به عاقبت كساني كه خود برتر بين و گردنكش بودند، مثل فرعون مصر كه خود را خدا مي خواند و شاه ايران كه خويشتن را شكست ناپذير دانستند و ژاندارم منطقه تصور مي كرد چگونه ذليل گشت؟! روزي عارفي به هارون الرشيد كه مي خواست آب بخورد گفت: اگر آب پيدا نشود ارزش اين آب چقدر است؟

حقيقت عجب و اقسام آن

صفت عجب معمولا هنگامي حاصل مى‏شود كه عمل از شائبه ريا خالص شود.

عجب عبارت است از بزرگ دانستن نعمت و تكيه بر آن و فراموش كردن نسبت نعمت با نعمت دهنده.

در كتاب كافى از على بن سويد روايت شده كه از حضرت ابو الحسن امام موسى كاظم – عليه السّلام- درباره عجبى كه عمل را فاسد مى‏كند پرسيدم.

حضرت فرمود: عجب داراى درجاتى است، بعضى از آن درجات اين است كه كارهاى زشت انسان در نظر زيبا جلوه كند و او آنها را نيكو ببيند، درجه ديگرش آن است كه انسان به خدا ايمان آورد و به خاطر ايمانش بر خدا منّت گذارد در حالى كه خدا بر او منّت دارد.

اما اگر كسى از زوال نعمت در هراس باشد يا بترسد كه نعمتش مكدّر شود يا از اين جهت كه نعمت را از جانب خدا مى‏داند خوشحال باشد، در اين صورت دچار عجب نشده چون گفتيم عجب بزرگداشت نعمت با فراموش كردنِ نسبت آن به خداست.

اگر اضافه بر عجب اين حالت در انسان پيدا شود كه خود را نزد خدا محقّ بداند و فكر كند كه نزد خدا منزلتى دارد بطورى كه در دنيا از عملش توقع كرامت داشته باشد و بيش از آن كه فاسقان را مستحقّ ناملايمات مى‏داند خود را مستحقّ بداند كه به هيچ ناخوشايندى گرفتار نشود اين حالت ادلال ناميده مى‏شود.

چنين شخصى به خاطر وجاهتى كه براى خويش در نزد خدا قائل است بر آن ذات مقدس جرئتى پيدا مى‏كند.

علامت عجب

اگر انسان بخواهد خود را بیازماید که آیا در او صفت ناپسند عجب وجود دارد یا نه، می تواند در حال خود نظر کند و ببیند که آیا برای دیگران شخصیت قائل است یا نه؟ اگر تنها به خود می اندیشد و برای رأی و فکر دیگران ارجی قائل نیست، بداند که عجب دارد و صفت خودبینی و خودمحوری در نفس او وجود دارد.

برخی از مفاسد دنیوی عجب عبارت است از:

الف: وقتی که در انسان حالت عجب پیدا شد، تنها برای فکر خود ارزش قایل بوده و برای رأی احدی وقعی قایل نیست. قهراً چنین کسی حاضر نمی شود از مراکز علمی و دانشمندان دیگر استفاده نماید؛ زیرا خود را یا همسان آنان می داند. یا بالاتر، و به همین جهت از ترقیات علمی و تعالی معنوی باز می ماند اینجاست که علی علیه السلام می فرماید:

ب: در اثر خودخواهی و خودبینی، طبیعی است که عامه مردم نسبت به او ناراحت شده و حالت بی اعتنائی می گیرند. چنان که امام هادی علیه السلام فرمودند:

ج: عجب همیشه انسان را از حقیقت و واقعیت دور نگه داشته و در نتیجه از مواهب و فیوضات حضرت حق بی بهره می کند. چنان که حضرت عیسی علیه السلام بایکی از حواریون خود مسافرت می کرد. به نزدیکی دریا که رسیدند، عیسی علیه السلام با عزمی راسخ نام پروردگار عالم را برد و روی آب حرکت کرد. آن جوان نیز که همراه حضرت بود نام خدا را با عظمت برده و همراه عیسی علیه السلام بر روی آب حرکت کرد، ولی هنگام حرکت در دریا، عجب او را فرا گرفته و به خود بالید که عیسی علیه السلام چه فضیلتی بر من دارد؟ به محض خطور چنین تصوری، در آب فرو رفت و فریاد استغاثه اش بلند شد. حضرت او را نجات داد و فرمود، این نبود مگر به خاطر عجب تو اگر توبه کنی، دو مرتبه به مقام اول باز می گردی جوان توبه کرد و به مقام خود باز گشت.(399)

د: کسانی که خودخواه هستند غالباً با شکست رو به رو بوده و خواهند بود، چنان که قرآن کریم درباره کفّار بنی نضیر می فرماید:

» اوست خدایی که (برای نصرت اسلام) همه کافران اهل کتاب را برای اولین بار از دیارشان بیرون کرده و شما مسلمین هرگز گمان نمی کردید که آنها (به امر پیامبر صلی الله علیه و آله از دیار خود بیرون روند و آنها هم حصارهای محکم خود را از (قهر و انتقامِ) خدا، نگهبان خود می پنداشتند تا آن که عذاب خدا از آن جا که گمان نمی بردند به آنها رسید، و در دل شان (از سپاه اسلام) ترس افکند تا با دست خود و به دست موءمنان، خانه های شان را ویران کرده اند، ای هوشیاران جهان از این حادثه پند و عبرت گیرید».

  1. مفاسد اخروی

برخی از مفاسد اخروی عجب عبارت است از:

الف: عجب باعث تسلّط شیطان بر انسان است. چنان که در حدیث وارد شده است که روزی موسی کلیم علیه السلام از ابلیس پرسید: کدام گناه از گناهان است که اگر فرزندان آدم مرتکب آن شوند تو بر آنان مسلط می گردی؟ گفت: هنگامی که عجب پیدا کرده و اعمال خود را کثیر و گناه خود را کوچک بشمرند.

ب: عجب اعمال انسان را فاسد می کند و از جمله مهلکات است که انسان را به هلاکت می رساند و چون حالت خودخواهی در شخص وجود دارد حاضر نمی شود که به عیب خود توجه کند و همه کارهای خود حتّی زشت ها را زیبا می بیند و چون عیبی در خود مشاهده نمی کند، قهراً در مقام علاج امراض درونی خود بر نیامده و در صدد اصلاح اعمال خود هم نخواهد بود، چنین کسی یقیناً جزء زیان دیده ها و ورشکسته های معنوی و جزء هلاک شده ها خواهد بود. چنان که قرآن کریم فرمود:

ای پیامبر، به امت بگو آیا می خواهید شما را به زیان کارترین مردم، آگاه سازم؟ زیان کارترینِ مردم، کسانی هستند که عمرشان را فانی کرده اند و به خیال خود کار نیک انجام می دهند».

امام باقر علیه السلام فرمودند:

« سه چیز از مهلکات است: بخلی که اطاعت شود (یعنی صفت بخل در مقام عمل، عمل شود) هوا و هوسی که پیروی شود و عجب انسان به نفس خود».

با توجه به مفاسد دنیوی و اخروی این صفت ناپسند، بر هر انسانی که بخواهد در طریق هدایت و نجات قرار گیرد، لازم است که خود را از این صفت مذموم بر حذر داشته و حالت خودخواهی و خودبینی و تحقیر دیگران را از خود دور نماید.

علاج عجب

اگر کسی بخواهد در مقام معالجه خود برآید و جان خود را از این مرض مهلک نجات دهد، علمای علم اخلاق راه هایی را برای علاج این مرض روحی بیان کرده اند که می توان آن را به راه اجمالی و راه تفصیلی نام گذاری کرد.

راه اجمالی آن است که انسان درباره خود و ابتدا و انتهای خود بیندیشد، و ببیند که از کجا آمده و سرانجام کارش به کجا منتهی می گردد. ابتدای کارش نطفه ای گندیده بود که با انتقال از صلب پدر و قرار گرفتن در رحم مادر، هر دوی آنان احتیاج به طهارت (غُسل) پیدا می کردند تا هنگامی که خود را از آن پلیدی و آلودگی به وسیله غُسل یا تیمم تطهیر نمی کردند حق باریافتن در محضر پروردگار برای نماز ویا حق ورود در خانه خدا (مسجد) را نداشتند.

منتهای امرش نیز پس از خروج روح از جسد، مرداری بدبو و متعفّن است. اگر با سرعت در زیر خاک دفن نشود پس از چندی آن چنان می گندد که حتی فرزندان او رغبت دفن او را نمی کنند، و در حال حیات و زندگی دنیا نیز حامل کثافات بسیاری است که اگر از او دفع نشود مایه هلاکت اوست، وقتی هم دفع شد باعث نجاست او گردیده، باید خود را به وسیله آب تطهیر نماید تا پاک گردد.

از طرف دیگر، در تمام شئون زندگی محتاج به امداد الهی است که اگر آنی از طرف حضرت حق مدد نرسیده و فیض قطع گردد، هلاک خواهد شد و خلاصه اگر نازی کند درهم فرو ریزند قالب ها.

لذا قرآن کریم می فرماید:

« کشته باد آدمی، چه ناسپاس گردیده است، از چه چیز آفریدگار او، او را آفریده، از نطفه ای آفریدش پس اندازه دادش، سپس راه را برایش آسان کرد، آن گاه بمیرانیدش و بعد او را در گور کرد، پس آن گاه که خواهد، برانگیزدش».

در آیه دیگر فرمود:

« خدا آن کسی است که شما را در ابتدای امر، از جسم ضعیف (نطفه) بیافرید، آن گاه پس از ضعف و ناتوانی، توانا کرد، و باز از توانایی به ضعف و سستی پیری برگردانید که او هر چه بخواهد خلق می کند؛ زیرا او به همه امور عالم، دانا و به هر چیزی که بخواهد توانا است»

علی علیه السلام می فرماید:

« انسان را با فخر و کبریایی چه کار، در آغاز نطفه بود و سرانجام مرداری است که نه می تواند به خود روزی دهد و نه می تواند مرگ را از خود براند».

و از طرف دیگر به عظمت و قدرت نامتناهی حضرت حق نظری افکنده و به عجز خود هم در همه زمینه ها بیندیشد، آن گاه می فهمد که بزرگی و بزرگ منشی تنها از آن خدای بزرگ است نه او، که در تمام امور سرتاپای وجود او را ضعف و ناتوانی فرا گرفته است.

شاید یکی از فلسفه های مهم توسل به أولیای دین و ائمه معصومین علیه السلام همین رفع حالتِ عجب و خودبینی است؛ زیرا توسل به آنان برای رفع گرفتاری دنیوی و اخروی نشانه آن است که آنان برترند و پیش خدا محترم ترند. وقتی که انسان معتقد باشد دیگران از او برترند قهراً پی می برد که اگر در بین مخلوقین، بزرگی و بزرگ منشی در خور شأن کسی باشد، باید همان هایی باشند که او آنان را برای خود نزد خداوند شفیع قرار داده است نه او، که حتی این آبرو را هم ندارد، گرچه آنان نیز خود را در برابر حضرت حق عبدی خاضع و ذلیل دانسته و بزرگی را تنها در خور شأن او می دانند و عجب و خودبینی در وجودشان ابداً راه پیدا نمی کند.

راه تفصیلی علاج این مرض این است که انسان به دنبال علل و عوامل این صفت برود و ببیند چه چیز او را وادار به عجب نموده است.

اگر از کثرت عبادتش عجب پیدا کرد، به خود بگوید: تو هرچه عبادت کنی، به پای شیطان نمی رسی؛ زیرا او به تعبیر مولاعلی علیه السلام شش هزار سال خدا را عبادت کرد، ولی به خاطر یک تکبر و غرور و حالت خودخواهی، همه آن عبادات را یک جا باطل کرده و مورد لعن حضرت حق قرار گرفت.

پس انسان هرچند هم که عبادتش بسیار باشد، نباید مغرور گشته و خیال کند که به کمال نهایی خویش راه یافته است، بلکه باید بداند که انسان تا زنده است، هدف تیر شیطان و نفس اماره است و درهرحال باید خود را ضعیف و محتاج به مدد و کمک حضرت حق ببیند.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *